02122550317 info@behsafamily.com

کج نگریستن 2

کج نگریستن 2

به زندگی روزمره تان نگاه کنید. آیا هنگامی که رانندگی می کنید به تمام حرکات و رفتارهایتان آگاه هستید یا خیلی از آنها «خودکار» شده اند؟ وقتی که مشغول شستن دست و صورتتان هستید یا هنگامی که دوچرخه سواری می کنید چطور؟ وقتی که لقمه ای را در دهانتان می جوید آیا به این فکر می کنید که الان با دندان های سمت چپم غذا را بخورم یا سمت راست؟! این طور به نظر می رسد که در مورد خیلی از رفتارها ما فقط تصمیم «کلی» را می گیریم و بعد روند جزئی و خرده رفتارها به صورت «خودکار»، «عادت¬وار» یا «ناخودآگاه» عمل می کنند. ما تصمیم می گیریم که رانندگی کنیم و بعد به صورت عادت¬وار اعمال مشخصی مثل گرفتن کلاچ، عوض کردن دنده، فشار دادن پدال گاز اتفاق می افتد. به همین خاطر است که ما در آن هنگام که فرمان را به دست بخش عادت¬وار ذهن داده ایم، می توانیم ذهنمان را به صحبت کردن با موبایل یا گوش دادن به حرف های همسرمان در ماشین معطوف کنیم. 

وقتی که با دقت به اعمال خودمان در طول روز نگاه کنیم در میابیم که بسیاری از رفتارهای ما به شکل عادت¬وار صورت می گیرند و ما در مورد خیلی از آنها دیگر فکر نمی کنیم. سیستم پردازش ذهنی انسان از دو بخش خودآگاه و ناخودآگاه تشکیل شده است. این دو بخش تا وقتی که با یکدیگر هماهنگ هستند همه چیز خوب پیش می رود.

تصور کنید که شما در حال رانندگی در اتوبان هستید، سیستم «ناخودآگاه» شما به خوبی در حال رانندگی است و خودِ شما «آگاهانه» در حال گوش دادن به موزیکِ مورد علاقه تان هستید و لذت می برید که ناگهان دو ماشین در جلوی شما تصادف می کنند. به یک باره سیستم آگاهِ شما فرمان را می چسبد و می گوید «الان وقت این است که حواسم را جمع کنم! الان باید خودم با حواسِ جمع ترمز بگیرم، دنده را عوض کنم، فرمان را بپیچانم به گوشه ی جاده تا با آن ماشین ها تصادف نکنم! آها... به خیر گذشت!». به این ترتیب در مواقع خطر یا اضطراری، وقتی که سیستم عادت¬وارِ ما جوابگوی موقعیت نیست، سیستم خودآگاهِ ما حاضر می شود و راه حل جدیدی طراحی می کند. 

اما چه اتفاقی می افتد اگر ما تصادف را در جلویمان ببینیم، احساس خطر کنیم اما همچنان سیستم عادت¬وارِ ما کار خودش را انجام دهد؟! اگر همچنان طبق عادت گاز بدهد؟! چه اتفاقی می افتد اگر سیستم عادت¬وار ما دیگر از ما فرمان نبرد و کارِ خودش را انجام دهد؟! 

«نمی دانم چرا، دلم نمی خواد زنم رو کتک بزنم، اما هر دفعه که دعوا می کنیم همه چیز از دستم در می رود!»
«نمی دانم چرا، با همه ی نفرتی که از سیگار دارم ولی نمی توانم آن را کنار بگذارم!»
«نمی دانم چرا، با وجود اینکه از شوهرم مطمئن هستم، ولی مدام فکرهای وحشتناکی در مورد خیانت کردنش به سراغم می آید»
«نمی دانم چرا درگیر رابطه با زن هایی می شوم که به من خیانت می کنند!»

این جملات برای شما یا اطرافیانتان آشنا هستند؟ آیا ارتباطِ میان مشکلات بالا و مثالی که در مورد ماشین زدم «حس» می کنید؟ پس وقت آن است که به قضایا کج نگاه کنیم. 

سهراب رضوانی
مدرس و روان درمانگر پویشی